شاهنامه بعد از فردوسي
ويژه‌نامه - ويژه نامه بزرگداشت حکيم ابوالقاسم فردوسي - مورخ دوشنبه 1391/02/25 شماره انتشار 18118
نويسنده: دکترشمسي پارسا استادياردانشگاه آزاد واحد سمنان

اگر زبان فارسي را مظهر وحدت و يکپارچگي ملي بدانيم بي گمان اين نقش تا حدود زيادي مرهون شاهنامه فردوسي است. شاهنامه گذشته از اين که به زبان فارسي سروده شده، شناسنامه قوم ايراني است و حافظه جمعي آنان را تشکيل مي دهد. بعد از سروده شدن شاهنامه هر گاه که در طول تاريخ ايران، حمله اي و تاخت و تازي صورت گرفته، توجه دولت و مردم يکسر معطوف به شاهنامه فردوسي شده است. گذشته از عصر غزنويان که از فردوسي و اثرش دل خوشي نداشتند، بعد از اين دوره کمتر شاعر و نويسنده اي است که يادي از شاهنامه در اثر خود نکرده باشد. در زمان هاي بحراني مانند حمله مغول و تيمور، توجه به شاهنامه افزايش مي يابد حتي در زمان بايسنقر، شاهزاده تيموري، دستور داده مي شود که نسخه اي منقح از روي نسخه هاي موجود شاهنامه تهيه گردد. در دوره قاجار، شاعراني مانند صبا خود به سرودن شهنشاهنامه مي پردازند و در اين کار از فردوسي تقليد مي کنند.

مقدمه

هرچند شاهنامه بنياد فرهنگ و انديشه ايراني است، اما مانند تمام آثار بزرگ ديگر، به جغرافيا و تاريخ و جريان هاي سياسي پيش و پس از خود نيز مربوط مي باشد. حتي محيطي که شاهنامه در آن به وجود آمده در الهام فردوسي در سرودن شاهنامه نقش داشته است. بنابراين مي توان گفت که شاهنامه سفارش زمان خود بوده است.

اين که چرا فردوسي، شاهنامه را سرود و چرا شاهنامه اينقدر مورد توجه ايرانيان قرار گرفته است، دلايل زيادي دارد که مهم تر از همه همان اوضاع و احوال اجتماعي و سياست حاکم زمانه از طرفي و زمينه هاي فکري و اعتقادات صاحب اثر از طرف ديگر مي باشد. بنابراين براي روشن شدن اين بحث که چرا شاهنامه سروده شد و چگونه مظهر وحدت ملي ايرانيان گشت، پرداختن به وضع سياسي و اجتماعي دوران فردوسي و بعد از آن زمينه هاي فکري و اعتقادي فردوسي ضروري به نظر مي رسد.

وضع سياسي- اجتماعي ايران در عصر فردوسي

خاندان ساماني مهم ترين و بزرگترين و پرافتخارترين خاندان هاي حکومتي اين عهد است. جد اعلاي اين خاندان، سامان خدا، از اعقاب بهرام چوبين بود و در عهد بني اميه بر بلخ حکومت مي کرد. اهميت امراي ساماني اولا از آن جهت است که چون از يک خاندان اصيل و قديم ايراني بودند به مليت خود علاقه بسيار داشتند و به همين دليل آداب و رسوم قديم ايراني را که در خراسان و ماوراءالنهر باقي مانده بود حفظ کردند. توجه به زبان و ادب پارسي نيز از خدمات مهم شاهان ساماني است. همه افراد اين خاندان علاقه شديد به زبان فارسي و نظم و نثر آن داشتند و از اين روي شاعران پارسي گوي را مورد تشويق و انعام و اکرام قرار مي دادند. اين دوره عهد مفاخرت به نژاد و مليت ايراني و آزادي افکار عقايد فرق مختلف و عدم تعصب امراء حفظ رياست ملي و نژادي ايرانيان شمرده مي شود و به همين سبب پايه حماسه هاي ملي فارسي در اين دوره گذاشته شده است. در اين عهد، در خراسان به همت يکي از واليانشان، شاهنامه ابومنصوري تدوين و تاليف شد.

بعد از نفوذ امراي ترک نژاد و اميران غز در دربار دولت ساماني از سال ۳۴۸ هجري به بعد، تدريجا مقدمات ضعف و زوال اين سلسله فراهم آمد. بعد از ضعيف شدن سامانيان، خراسان به دست سبکتگين و پسرش محمود افتاد. اينان از يک سلسله غلامان ترک بودند که سلسله غزنويان را به سال ۳۵۱ هجري در غزنه تشکيل دادند. طبيعي است که در ماجراهاي خونين و جاه طلبانه اي که در اين ايام فراهم مي آمد هم مصونيت و امنيت مردم و کشور ايران به خطر مي افتاد و هم زبان شيرين و تازه پاي فارسي به نابودي تهديد مي شد اما پيش از آن که اين تهديدها جامه عمل بپوشند، فردوسي آن را احساس کرد و عليه همه تهديدها به پا خاست و در سال ۳۷۰ هجري سرودن شاهنامه را آغاز کرد (اکبريان، ۱۳۷۳: ۳۹). فردوسي با سرودن شاهنامه، ملت ايران را به احياي مقام و مرتبه خودشناسي و استقلال طلبي دعوت نمود و خواست به اعراب و خدمتگزاران ترک آنان نشان دهد که ما ايرانيان صاحب فرهنگ و تمدن بزرگ بوده ايم.

شاهنامه بعد از فردوسي

شاهنامه هميشه نقطه عطفي در خيلي از مباحث و در همه دوره ها بوده است. در متون بعد از فردوسي، شاهنامه مسکوت است. گويا ممانعتي بوده زيرا سلطان محمود از فردوسي و شاهنامه دل خوشي نداشته است. براي مثال در تاريخ بيهقي که يکي از آثار برجسته اين عهد است، ذکر و يادي از فردوسي و شاهنامه به چشم نمي خورد.

اما با اين حال بعد از گذشت نيم قرن، آوازه شاهنامه به دورترين نقاط ايران رسيده بود. توجه به شاهنامه و فردوسي به دو شکل بوده است: يکي به صورت تقليد از شاهنامه و ديگري ياد کرد آن در آثار شاعران و نويسندگان عهدهاي مختلف و در تذکره ها و کتاب هاي تاريخي که در طول دوران بعد از فردوسي نگاشته شده است که البته اين توجه دو مسير جداگانه داشته که کفه کار بيشتر به سمت حمايت و تاييد فردوسي مي چربد هم به ظاهر و هم في الواقع در باطن.

«نخستين کسي که از فردوسي تقليد کرد اسد بن توسي بود که گرشاسبنامه را به سال ۴۵۸ هـ.ق در نخجوان به نام ابودلف پادشاه آن ديار به پايان رسانيد.» (رياحي، ۱۳۸۲: ۱۶۶).

در دوران سلجوقي نيز تعصبات عرب گرايي و فردوسي ستيزي بالا گرفته بود. شاعران مداحي چون معزي نيشابوري در جست وجوي مضاميني بودند که ممدوحان را خوش آيد و از برتري آنان بر پهلوانان شاهنامه سخن مي گفتند. اما شاعر آزاده اي چون مسعود سعد در همين دوره زندگي مي کند که ارادت خاصي به فردوسي دارد. او برگزيده اي از اشعار شاهنامه فراهم کرده که از ميان رفته است.

سنايي نيز در حديقه خود به کنايه از فردوسي نام برده است. کلا هر شاعر و نويسنده اي که آزادمنش تر بوده از فردوسي و شاهنامه به نيکي ياد کرده و هر شاعر و مديحه سرايي که در درون محيط تعصب آميز دربار امراي بغداد روزگار گذرانده، نظر خوبي به فردوسي نداشته است. به هر حال شاهنامه بعد از دوره سلجوقيان متعصب، اندک اندک جاي خود را در جامعه ايران باز کرد و از پادشاهان گرفته تا مردم عادي بيت هايي از آن را ورد زبان داشتند و به مناسبت مي خواندند. حاکميت هاي مغول حتي خود را به شاهنامه نزديک کرده اند و با تجليل از شاهنامه ياد کرده اند. در اين دوره نخستين شاهنامه پژوه ايراني، حمدا... مستوفي (م ۷۵۰ هـ.ق) است که دست به تصحيح شاهنامه زده است. «حاصل کار مستوفي هرچه باشد، از آن مهم تر، نفس عمل است که دانشمندي براي نخستين بار در آن روزگار نسخ بسياري از شاهنامه را بررسي و مقابله کرده و به تشخيص خود نسخه مطلوبتري را فراهم آورده است و اين نقطه عطفي در تاريخ شاهنامه پژوهي و مقدمه کاري است که بعدها در دستگاه بايسنقر ميرزا انجام گرفته است. کار مستوفي را به عنوان نشانه اي از زندگي دوباره شاهکار فردوسي در جامعه ايران و آغاز عصر توجه آشکار به شاهنامه بايد شناخت».

هرچند که در اين عهد هنوز در گوشه و کنار ايران کساني بودند که از سر تعصب، مخالف با فردوسي بودند اما با برافتادن خلافت بغداد به دست مغولان، تعصبات ضد ايراني هم پايان گرفت و موج نامرئي فردوسي ستيزي فروکش کرد و حکيم توس جايگاه درخور خويش را در آثار شاعران و نويسندگان بازيافت. در دوره تيمور و بالاخص در دوره بايسنقر، در مکتب هرات يک نهضت بازگشت به شاهنامه آغاز شد. مخصوصا کاري که بايسنقر ميرزا با تذهيب شاهنامه و نوشتن مقدمه اي مفصل بر آن انجام داد و بدين ترتيب نام بايسنقر در تاريخ ثبت شد. شاعران و نويسندگان عصر صفوي نيز از شاهنامه و فردوسي ياد کرده اند. بعد از بايسنقر حاکميت ملي ايران با حکومت صفوي تثبيت شد و دوباره ضرورت اجتماعي ايجاب مي کرد که اين حکومت به شاهنامه بپردازد. از آن جمله شاهنامه هنري شاه تهماسب است که اصلا نه شاعر بوده و نه شاعران را به دربار خود راه مي داده و بيشتر شاعران در زمان او به هند رفتند. در دوره قاجار توجه به شاهنامه به صورت بازگشت ادبي بوده است. فتحعلي خان صبا، ملک الشعرا، خود اقدام به تصنيف شاهنشاه نامه کرد. گويند فتحعلي خان صبا چهار روز قبل از رحلتش، برادر و کسان خويش را به حضور طلبيد و از شعر سخن به ميان آورد. بعد يکي از آنان را گفت خداينامه بخوان، خواند. سپس ديگري را گفت از شاهنشاه نامه پاره اي برخوان او نيز خواند. سپس گفت: شاهنامه فردوسي را هم بياوريد و از آن بخوانيد. اتفاقا اول صفحه اين بيت بود که:

شود کوه آهن چو درياي آب

اگر بشنود نام افراسياب

به محض شنيدن اين شعر حالش دگرگون شد و حالت غشي بر وي دست داد و اثر مرض بر او ظاهر شد و چهار روز بعد درگذشت. شايد او تفاوت اشعار خود را با استاد توس دريافته بود (همان، ۴۰۴). در دوره پهلوي به دلايلي باز توجه به شاهنامه زياد شد. بعد از انقلاب اسلامي و بعد از جنگ در سال ۶۹ کنگره بزرگداشت هزاره تدوين شاهنامه برگزار شد و کتاب پاژ در اين سال به مناسبت اين بزرگداشت چاپ شد و از آن به بعد نيز کارهاي فرهنگي زيادي درباره فردوسي و شاهنامه به انجام رسيد از قبيل تعيين روز ۲۵ ارديبهشت به نام روز فردوسي، برگزاري همايش هاي ملي و منطقه اي در اين روز و غيره.

نقش شاهنامه در حفظ بنيان مليت ايران

شاهنامه يکي از آثار ماندگار زبان فارسي است. شاهنامه جاذبه اي ايجاد کرده که در نسوج فرهنگ ما رسوخ نموده و همه ابعاد آن را به شکل مرئي و نامرئي دربر گرفته است. به راستي راز اين ماندگاري و جاودانگي در چيست؟

اگر نگاهي به شاهنامه فردوسي و جغرافيايي که در آن از ايران شهر ترسيم کرده بيندازيم، مي بينيم که در اين جغرافيا، ايران از سمت شرق محدود است به رود سند و دامنه جبال هيماليا و از سمت شمال به ماوراي جيحون در قلب ترکستان و از سمت غرب به ماوراي درياي مديترانه و از سمت جنوب تا قلب جزيره عربستان و آن طرف درياي سرخ. نقشه شگفتي است.

شاهنامه تاريخي است که بايد باشد نه تاريخي که بوده است و راز ماندگاري آن نيز در همين است. توجه ملت ايران به شاهنامه در اوقات مختلف براي وصول به هدف هاي مختلف بوده است. در قرن نهم چنان که گفته شد، بايسنقر ميرزا و سلطان حسين بايقرا به منظور ايجاد وحدت کشور، توجه خاصي به شاهنامه فردوسي نمودند و از اين دوران چند نسخه شاهنامه در دست است. در دوره ترکيب يافتن دولت صفويه به عنوان دولت ملي- مذهبي نيز توجه به فردوسي و منظومه او شدت يافت. وفور نسخه هاي خطي و متنوع شاهنامه اعم از کامل يا منتخبات از اين دوره، گواه اين امر است. بعد از مشروطه نيز توجه و علاقه به اين منظومه چه از طريق محافل حاکم و چه از طريق توده هاي مردم رو به افزايش رفته است. بنابراين ملاحظه مي شود که شاهنامه هميشه در برهه هاي بحراني به سراغ ايران آمده است و گذشته از نقشي که در تلفيق دو فرهنگ قبل از اسلام و بعد از اسلام داشت، نه از آن جا که انبوهي از لغات فارسي را دربر دارد، نقش آن در حفظ زبان فارسي نيز اهميت خاصي دارد.

ايران نخستين کشوري بود که اسلام آورد اما هرگز به عربي سخن نگفت و نه تنها زبان خود را نگاه داشت بلکه پيشرفت اسلام به سوي شرق و هند و پاکستان و مالزي و اندونزي تا حد چين به زبان فارسي بوده است و اين همت ايرانيان را مي رساند که با سخت کوشي و مواظبت بسيار، زبان شيرين خود را حفظ کردند اما به ياد داشته باشيم که وقتي فردوسي، دلپذيرترين و زيباترين داستان هاي خداينامه را برگزيد و لباس نظم بر تن آنها پوشانيد، شعر وي بر سر زبان ها افتاد و کودکان آن را از دوران زبان باز کردن فرا مي گرفتند و تا واپسين دم زندگي از آن لذت مي بردند و اين خود يکي از عوامل استوار حفظ و نگاهداري زبان فارسي بود ؛ آيا فردوسي وقتي مي گويد:

پي افکندم از نظم کاخي بلند

که از باد و باران نيابد گزندحق با او نبوده است؟

منابع و مآخذ

۱ - اسلامي ندوشن، محمدعلي، سرو سايه فکن؛ تهران: انتشارات يزدان، چ ۴، ۱۳۷۵ .

۲ - اکبريان، مهراب؛ شاهنامه فردوسي پديده بزرگ فرهنگي در تمدن جهاني؛ تهران: مرکز مطالعات ايراني، ۱۳۷۳ .

۳ - تقي زاده، محمد؛ شاهنامه فردوسي حماسه جهاني، تهران: سروش، ۱۳۵۶ .

۴ - جمعي از دانشمندان، هزاره فردوسي؛ تهران: دنياي کتاب، ۱۳۶۲ .

۵ - جوانشير، ف،م؛ حماسه داد؛ تهران: انتشارات حزب توده ايران، چ دوم، ۱۳۶۰ .

۶ - رکني، محمد مهدي؛ مجموعه سخنراني هاي هفته فردوسي؛ مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسي، ۱۳۵۷ .

۷ - ساکت، محمدحسين؛ درباره شاهنامه و فردوسي؛ مشهد: کتابفروشي باستان، ۱۳۵۷ .

۸ - صفا، ذبيح ا...؛ تاريخ ادبيات در ايران؛ ج اول؛ تهران: انتشارات فردوسي، چ ۶، ۱۳۷۹ .

۹ - ؛حماسه سرايي در ايران؛ تهران: انتشارات اميرکبير؛ ۱۳۳۳ .

۱۰ - ماسه، هانري؛ فردوسي و حماسه ملي؛ ترجمه مهدي روشن ضمير، تبريز: انتشارات کميته استادان، ۱۳۵۰ .

۱۱ - محجوب، محمدجعفر؛ آفرين فردوسي؛ تهران: انتشارات مرواريد، ۱۳۷۱ .



امتياز كاربران:
امتياز بدهيد:
نظرات
نام:
ايميل:
نظر:
كد امنيتي
کد مشخص نیست


كد امنيتي: