شکوه نيايش در شاهنامه
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1390/08/17 شماره انتشار 17977
نويسنده: فرحناز جلالي

يک شنبه، نهم ذي  الحجه، روز عرفه بود، روز نيايش، روزي که زائران به عرفات رفتند، در آن جا دست به دعا برداشتند و به نيايش پرداختند، دعا و نيايش براي آمرزش گناهان، براي تقرب و براي تولدي دوباره.

مي گويند؛ نيايش منبع و کانون عظيم تغذيه روح انسان است همان گونه که جسم مرکز تغذيه نيازهاي مادي بشر است، نيايش هم روح را تغذيه مي کند و يا گفته مي شود، حقيقت دعا و نيايش عشق به خالق زيبايي ها و عظمت ها، جهش به سوي کمال مطلق و علم مطلق و پرواز به سوي بي نهايت و معبود لايتناهي است.

اقبال لاهوري هم گفته است: نيايش خواه به شکل فردي و خواه به صورت اجتماعي، تجلي اشتياق دروني انسان براي دريافت جوابي در سکوت است.

گذشته از اين ها، ما هر گاه به آثار گذشتگان مراجعه کنيم، مي بينيم که در آن ها جا به جا و به بهانه و به شکل هاي مختلف، نيايش خداوند مطرح شده است. اين نيايش ها به خوبي بيانگر ذهنيت پديد آورنده آن آثار است و اکنون مي توان به اين موضوع پرداخت که نيايش در کتابي مثل شاهنامه چگونه است؛ اين موضوع از اين نظر اهميت دارد که شاهنامه کتابي حماسي است، آن هم حماسه انسان برتر، حماسه غرور و قدرت و توانستن و در اوج زيستن. شاهنامه به خودي خود نيز تسلاي روح است زيرا که از شکوه انسان سخن مي گويد و آدمي را به بهشتي خودساخته مي برد، به آن جا که سرانجام منش نيک بر زشتي ها پيروز مي شود. از اين رو، اين که خداوند چگونه در شاهنامه حضور مي يابد و قهرمانان چگونه با او در ارتباط هستند، مي تواند موضوعي بسيار مهم و جذاب باشد.

شاهنامه با همان نيايش بسيار مشهور آغاز مي شود که:

به نام خداوند جان و خرد/ کزين برتر انديشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جاي/ خداوند روزي ده رهنماي

خداوند کيوان و گردان سپهر/ فروزنده ماه و ناهيد و مهر

ز نام و نشان و گمان برتر است/ نگارنده بر شده پيکرست

به بينندگان آفريننده را/ نبيني مرنجان دو بيننده را

نيابد بدو نيز انديشه راه/ که او برتر از نام و از جايگاه

سخن هر چه زين گوهران بگذرد/ نيابد بدو راه جان و خرد...

آشکار است که در اين نيايش هم روح حماسي حضور دارد و خداوند به سان قهرماني توصيف ناپذير، وصف شده است آن که «ز نام و نشان و گمان برتر است» و کسي که «نيابد بدو راه جان و خرد» با اين حال و با آن که انديشه به او راه نمي يابد؛ اما لحن اشعار شاهنامه چنان است که خداوند را هم به عنوان يک حماسه ساز بزرگ مي ستايد. اين ديدگاه را مي توان با ديدگاه عرفاني مقايسه کرد که اگرچه خداوند را به زيباترين شکل ستايش مي کند. اما چندان جايي براي انسان باقي نمي گذارد و آدمي را موجودي دست و پا بسته معرفي مي کند، در حالي که در شاهنامه ما مي بينيم که انسا ن هاي قدرتمند، خداوند را با قدرت ستايش مي کنند و در جدال هاي بزرگ و در آزمون هاي سخت از او کمک مي طلبند.

در پادشاهي لهراسپ مي خوانيم:

جهان آفرين را ستايش گرفت/ نيايش ورا در فزايش گرفت

چنين گفت کز داور داد و پاک/ پر اميد باشيد و با ترس و باک

نگارنده چرخ گردنده اوست/ فزاينده فره بنده اوست

چو دريا و کوه و زمين آفريد/ بلند آسمان از برش برکشيد...

در عين حال بايد يادآور شد، نيايش هاي شاهنامه چه از زبان شاهان، چه از زبان پهلوانان، همه بيانگر يکتاپرستي و احساس نياز به معبود يکتاست و بيانگر اين امر که چه پادشاه باشي و داراي قدرت و چه پهلوان باشي و داراي قدرت جسمي باز بايد با روحي پاک و خالص در برابر خدا از تکبر خالي شوي و در برابر او سر تسليم و خضوع خم کني زيراکه سرنوشت نيک فقط در دست اوست.

حکيم ابوالقاسم فردوسي در اثر عظيم خود - شاهنامه - نظريه يکتاپرستي را مطرح مي کند. از اين رو هيچ يک از داستان هاي شاهنامه بدون حمد، ثنا، سپاس، ستايش و نيايش به درگاه خداوند نيست.هيچ يک از پهلوانان، قهرمانان و بزرگان شاهنامه موفقيت هايشان را به خود نسبت نمي دهند و همه آن ها بيان مي کنند که پيروزي و يا شکست آنان خواست ايزد است. هر قهرماني در شاهنامه قبل از شروع نبرد از ايزد يکتا ياري مي جويد و بلافاصله پس از پيروزي نيز به درگاه او سپاس مي گويد.

سپاس و ستايش ايزد يکتا و نيايش او در جاي جاي شاهنامه نمودار است، نيايش در شاهنامه درسي است که فردوسي به همه پهلوانان و قهرمانان مي دهد، رستم، پهلوان بزرگ شاهنامه، با همه توان و نيرومندي اش پس از کشتن ديو سپيد، مکاني پاک و مقدس پيدا مي کند و به حمد وثنا و نيايش ايزد يکتا روي مي آورد؛ زيرا که همه پيروزي هايش را از او مي داند. هيچ پادشاهي در شاهنامه کارش را بدون ياد خدا و توکل بر ايزد دانا و توانا شروع نمي کند و يا هيچ دبيري نامه اي را بدون نيايش و ستايش خداوند آغاز نمي کند. آيا افتخاري از اين بيشتر که نياکان ما در هزاره قبل از اسلام يکتاپرست بوده اند؟

فردوسي معتقد است که دعا و نيايش شوق و رغبتي در پهلوانان به وجود مي آورد به طوري که مي تواند بهترين حالات خود را در دعا و مناجات به درگاه يزدان نشان دهد. مولف از رنگ گل تا رنج خار در اين باره مي نويسد: « شمار نيايشگري در شاهنامه بالغ بر هزار بيت است. نيايشگري ها يک نواخت و تکراري است و همه جا چه در سر آغاز نامه و سخنان نخستين پادشاهان و چه در هنگام ياري خواستن پهلوانان از خداوند، به هنگام رويارويي با سختي ها و چه در موارد متنوع ديگر، همه توصيف خداوند به يگانگي، دانايي و توانايي و ... است».

يکي از نيايش هاي بسيار زيباي شاهنامه نيايش کيخسرو است، او پس از اين که شصت سال پادشاهي کرد و صلح و آرامش را به جهان بازگرداند و همه جا را از بدخواهان پاک کرد، با خود انديشيد که مبادا گرفتار تکبر و خودخواهي شود و فره ايزدي از او گرفته شود، پس با خود گفت: بهتر است از تاج و تخت بگذرم و سرافراز به سوي يزدان پاک روم، پس با اين فکر يک هفته با ايزد يکتا به نيايش پرداخت:

بيامد به جاي پرستش به شب/ به دادار دارنده بگشاد لب

همي گفت کاي برتر از برتري/ فزاينده پاکي و مهتري

تو باشي به مينو مرا رهنماي/ مگر بگذرم زين سپنجي سراي

نکردي دلم هيچ نايافته / روان جاي روشن دلان تافته...

همي گفت کاي کردگار سپهر/ فروزنده نيکي و داد و مهر

از اين شهرياري مرا سود نيست/ گر از من خداوند خشنود نيست

ز من نيکوي گر پذيرفت و زشت / نشستن مرا جاي ده در بهشت

نوع ديگري از نيايش را در شاهنامه، نيايش سياوش پاک کردار و شاهزاده اصيلي مي بينيم که براي اثبات بي گناهي خود و راستي کردارش، مجبور مي شود ابراهيم وار از آتش بگذرد و به ياري يزدان پاک سربلند بيرون آيد آنگاه:

سياوش به پيش جهاندار پاک/ بيامد بماليد رخ را به خاک

سياوش پس از آن آزمون دشوار به خاطر سربلندي خدا را سپاس مي گويد و به نيايش مي پردازد. ترديدي نيست که در چنين هنگامه هايي حضور خداوند معنا و مفهوم ديگري دارد. خداوندي که با حماسه سازان است؛ با آن هايي که منش اخلاقي را پاس مي دارند و در راه آرمان هاي انساني خود جان مي دهند.



امتياز كاربران:
امتياز بدهيد:
نظرات
نام:
ايميل:
نظر:
كد امنيتي
کد مشخص نیست


كد امنيتي: