شخصيت امام خميني(ره) به روايت آيت ا... جوادي آملي
خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/11/21 شماره انتشار 17486

ذات کمال طلب انسان، پيوسته طالب حق و جوياي طريق طهارت و صواب است و از اين روست که همواره سر بر مسلک انبياء سپرده و به حبل متين اديان دست يازيده و اعتصام به اين طريق را بهترين راه فلاح يافته است.و بعد از انبياء، مردان حقي بوده و هستند که بر طريق آنان سير کرده اند، صلاي دعوت آنان را سر داده و حيات بخش امت ها مي شوند. امام خميني(ره) از جمله رادمردان طريقت يافته اي بود که به رسم اسلاف صالح خود با ظهورش لمعان پرفروغ هدايت الهي را تابشي ديگر بخشيد و در سايه فراگيرش، به آزادسازي انديشه ها و رهايي ملت ها توفيق يافت. شخصيت بي بديل آن قائد رباني بنيان مرصوصي است که معرفي آن جز در بيان و بنان فرزانگان راه يافته و شاگردان پناه يافته او شايسته نيست.آن چه در پي آورده مي شود گزيده هايي از بيانات حضرت آيت ا... جوادي آملي در زمان حيات و بعد از رحلت حضرت امام(ره) است که از جهات گوناگون به تحليل شخصيت آن بزرگ در ابعاد مختلف پرداخته است.

مهندس و معمار انقلاب

حضرت امام خميني(قدس سره) نه تنها «مهندس اسلام» بود، بلکه «معمار اسلام» نيز بود، ايشان نه تنها فهميد که دين چه مي گويد، بلکه کوشيد تا دين را از صفحه کتاب به در آورده و در صحنه جامعه پياده کند.امام امت (قدس سره) معماري بود که بر اسلوب هندسه اسلام شناسي، ساختمان عظيمي را پي افکني کرد و به پايان رساند و همه ديوارها و سقف هاي آن را چون «بنيان مرصوص» ساخت.

۲ دهه منحصر به فرد

امام راحل( قدس سره) يک سير تاريخي دارد که مورخان مي  توانند درباره او و شناسنامه او بررسي کنند و سخن بگويند: « او ۱۹ سال در خمين زندگي کرد، و پس از آن کم کم وارد مسائل علمي شد، ادبيات، فقه و اصول را مانند ديگران فرا گرفت، تا به حدود سن ۲۷ سالگي رسيد، و ...» که ديگران نيز اين مراحل را داشته اند، ولي در سن ۹۰ ساله امام امت (قدس سره)، ۲ دهه را بايد از يکديگر جدا کرد، که ديگران اين ۲ دهه را نداشتند و اين ۲ دهه مخصوص ايشان است:دهه اول، دهه انس او به جهان «غيب» و «عرفان» است.دهه دوم، دهه انس او به عالم «شهادت» و «رهبري» است.دهه اول از اواخر سن ۲۷ سالگي تا اوايل ۳۸ سالگي است از سال (۱۳۴۷ ه-ق) شروع مي شود و تا سال ۱۳۵۸ (ه-ق) ادامه مي يابد يعني سال هايي که حضرت امام (قدس سره) کتاب هاي عميق عرفاني را مي  نوشت؛ در ۲۷ سالگي کتاب شريف «مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية» را نوشت؛ سپس تعليقات بر فصوص، تعليقات بر مصباح الانس و آن گاه «سر الصلاة» را به رشته تحرير در آورد. اين ها کتاب هايي نيستند که هر کس ۱۰ يا ۲۰ سال در حوزه علميه بود و درس مي خواند، بتواند بفهمد. اين ها نظير رسائل، مکاسب، جواهر يا منظومه نيست. اين دهه ۲۷ تا ۳۷ سالگي دهه غيب و قلمروي غيبي شخصيت امام راحل (قدس سره) است.اما دهه دوم که دهه شهادت و نشأة شهادت اوست، از پايان سال (۱۳۵۷ ه-ق) تا آغاز سال (۱۳۶۸ ه-ق) است که در اين دهه عالم را زير و رو کرد.دوران زندان و تبعيد نشانه «مظلوميت» بود، نه اقتدار، و خيلي از افراد به زندان رفتند، ولي آيا توانستند پس از آزاد شدن، کشور را رهبري و جنگ را هدايت کنند و انقلاب را به سامان برسانند؟ بسياري مظلوم بودند، ولي آيا اين قدرت را داشتند که اگر بر سرير اقتدار بنشينند، چون حضرت علي(ع) حکومت کنند؟ اين مطلب براي ديگران ثابت نشد، ممکن بود که «مدرس» بتواند، ولي ثابت نشد، ممکن بود که ديگران بتوانند، ولي عملي نشد. آن که همه يافته ها و اسفار اربعه را از علم به عين آورد و از گوش به آغوش رساند، امام امت(قدس سره) بود. اين ۲ دهه شاخص و بارز، تميز دهنده زندگي حضرت امام خميني (قدس سره) از ديگران است، بقيه آن چه که ايشان در قم بود، يعني ۴۰ سال وسط، هر چند با رياضت و تهذيب نفس هماهنگ بود، تدريس مي کرد، ولي ديگران نيز چنين دوراني را پشت سر گذاشتند و تفاوتي که با ديگران بود، در اين جهان قابل تبيين بود، اگر تعمق در «اصول» يا تحقيق در «فقه» داشت، هرچند با ديگران فاصله داشت، ولي نه آن قدر که عالم آرا و عالم گير باشد.بنابراين امام راحل (قدس سره) را بايد با اين ۲ دهه شناخت: دهه اول، دهه «غيب» و دهه ديگر دهه «شهادت» اوست. طوبي براي کسي است که بين غيب و شهادت از يک سو، بين عرفان و سياست از سوي ديگر، و بين فلسفه و سياست از سوي سوم جمع کرد. او نه تنها قائل به «ولايت فقيه» بلکه چون حکيم بود، قائل به «ولايت حکيم» بود و چون عارف، قائل به «ولايت عارف» بود؛ او «ولايتي» را آورد که در آن فقاهت، آميخته با حکمت و حکمت، عجين شده با عرفان بود.(۱)

اقامه عبادت

امام راحل (قدس سره) که هنگام ارتحال در آستانه ۹۰ سالگي بود، تا آخرين لحظه همان حرفي را داشت که در اوايل فرمود. در حالي که رهبران ديگر در اين سن بازنشست هستند. فرق اساسي بين اين ۲ آن است که آن ها براي آب و خاک مي جنگند، در حالي که او براي «فرشته شدن» نبرد مي کند؛ آن ها براي نان و رفاه مبارزه مي کنند، و حال آن که او براي تحصيل عقل و کسب بهشت مي جنگد. لذا هر چه سن او بيشتر مي شود، خوي رزم جويي و جهاد در او تقويت مي شود. فرق جهاد اسلامي با جهاد غير اسلامي در همين است.لذا هر چه سن انسان بالاتر مي رود، رزم او بيشتر مي شود؛ چه اين که نماز و روزه وي نيز بيشتر مي شود. چون انسان براي مقام نمي جنگد. اگر کسي براي مقام مبارزه مي کرد، وقتي دوران بازنشستگي او فرا رسيد، ديگر داعيه و انگيزه نظامي ندارد. همچنين اگر کسي براي مال يا اعمال غرايز جنسي جنگ مي کرد وقتي پير و فرتوت شد و همه اين نيروها را از دست داد، چنان که نه غذاي سالمي مي تواند بخورد نه خواب خوبي دارد، او که ديگر داعي براي جنگ ندارد! اما اگر کسي براي رضاي خدا جنگ و جهاد کرد، هرچه پيرتر مي شود، مبارزه را با نشاط بيشتري ادامه مي دهد.لذا شخصيت والاي امام راحل(قدس سره) از آن جهات ياد شده تامين شده است؛ يعني او اولا: خود را به منطقه فرشته ها نزديک کرد.ثانيا: در نظام دروني، همه خواسته هاي خود را بر «عقل» عرضه کرد.ثالثا: بازده اين ۲ فعاليت علمي و عملي آن بود که موفق شد همه عبادات مخصوصا «حج» را اقامه کند.

دنيا خود شما هستيد

حضرت امام خميني (قدس سره) در تفسير شريف سوره حمد، اين تعبير را داشتند که: جوان ها بهتر از سالمندان مي توانند خود را نجات دهند. همه ما بايد بکوشيم تا خاطراتي را که برايمان خوشايند و جاذبه دار است، طرد کنيم چون اين نوع جاذبه ها مصداق اين حديث شريف است که: «فانما مثل الدنيا کمثل الحية لين مسها و قاتل سمها» (۲) دنيا مانند مار است که تماس با بدن آن نرم و سم آن کشنده است.يکي از نوآوري هاي امام بزرگوار (قدس سره) آن است که در تبيين معناي «دنيا» مي فرمود: دنيا خود شما هستيد، انسان «بد» خود دنياست، و گرنه آسمان، زمين، درخت، کوه، صحرا و دريا هيچ کدام دنيا نبوده بلکه از «آيات الهي» هستند و خداي سبحان از همه آن ها با تجليل ياد کرده است(۳). هرگز از آسمان به بدي ياد نشد، از اختران گنبد مينا به زشتي نام برده نشد و از زمين، کوه ها، معادن دل زمين، دريا و موجودات دريايي بدگويي نشد، اين ها دنيا نيستند. «دنيا» ( که ضمير و قلب، متوجه اوست) مجموعه اي از «عناوين اعتباري» است که انسان تبهکار را به خود سرگرم و مشغول کرده است. مجموعه خودخواهي هاست که دنيا را تشکيل داده و به جهنم تبديل خواهد شد. گاهي انسان، خود هيزم جهنم است و نمي داند که چه مي کند: « و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا»(۴). کسي که اهل قسط ( جور و ظلم) است، هيزم افروخته جهنم است و گرنه شما به آسمان يا زمين برويد، دنيا را پيدا نمي کنيد؛ زيرا همه اين ها «آيات الهي» هستند، موجوداتي که تسبيح گوي حق اند و مستقيما براي عبادت خداي سبحان و به طور غير مستقيم براي نفع ما خلق شده اند. همان طور که بين صاحب نظران و انديشمندان تفاوت و اختلاف وجود دارد، بين صاحب دلان و صاحب بصران نيز تمايز و تفاوت است، نه آ ن ها که از راه فکر قدم بر مي دارند همتا و همسان هستند، و نه آن ها که با شهود اين راه را طي مي کنند هم سنگ يکديگرند.امام راحل (قدس سره) هم در بخش صاحب نظران حضور دارد و هم در صحنه صاحب دلان. او در صحنه صاحب نظران يک انديشمند فائق است و در ميدان صاحب دلان، يک صاحب بصر صائب است. نشانه اش آن است که هم در براهين فکري بر بزرگان، نقدي قابل توجه دارد و هم در مسائل عرفاني بر ره آورد صاحب بصران نقدي عميق و عارفانه دارد؛ مثلا بر «اسفار اربعه»، آن گونه که عارف نامدار ميرزا محمدرضا قمشه اي (قدس سره) بيان مي کند، نقد داشته و آن را به سبک خاص خود تبيين مي کند و سر مطلب اين است که هر چه «بصر» قوي تر باشد، ره آورد آن نيز بيشتر و بهتر خواهد بود.

مظلوميت قرآن

امام راحل (قدس سره) دلش براي معرفت بلند انسان سوخته و درباره قرآن کريم اظهار نظر کرده، مي گويد: « ما چقدر بيچاره ايم و قرآن کريم چقدر مظلوم شده که بايد خداي سبحان را به وسيله «شتر» معرفي کند و به ما بگويد: « افلا ينظرون الي الابل کيف خلقت»(۵).» امام راحل (قدس سره) اين مسئله را با احساس درد مي گويد، ايشان در تفسير شريف سوره حمد مي فرمايد: ما براي آن مي ناليم که کار معرفت به جايي رسيده که به جاي اين که خدا را با « هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» (۶) بشناسيم، بايد خدا را با شتر بشناسيم. چرا خدا را با « فلما تجلي ربه للجبل جعله دکا»(۷) نشناسيم؟ چرا خدا را بايد با شتر بشناسيم که شترشناسي بايد معرف «ا...» باشد؟

ديانت و سياست

امام راحل شاخصه اي دارد که نه شريعتيان دارند، نه طريقتيان داشتند، و نه حقيقتيان از آن برخوردارند؛ چون شريعتيان مي گفتند: «شريعت» منهاي «سياست» است، و طريقتيان مي گفتند: « طريقت» منهاي «سياست» است و حقيقتيان هم باورشان اين بود که: « حقيقت» منهاي «سياست» است ولي امام امت هم سخن مرحوم مدرس (قدس سره) را فرمود که: « شريعت و ديانت ما عين سياست است»، و هم بالاتر از مدرس، آن چه را که ما از مدرس نشنيده بوديم، فرمود که: « طريقت» ما عين « سياست» ماست، و بالاتر از آن، سخن حقيقتيان را هم سير کرد که: « حقيقت » ما عين «سياست» است. البته سياست در شريعت به سبکي، در طريقت به سبک ديگر، و در حقيقت نيز به روش خاص خود مي باشد.

وظيفه، اداي دين است

ادامه راه انبيا نه تنها در سالگرد انقلاب، دهه فجر و نه فقط سالي چند بار يا هفته اي يک بار، بلکه « هر بامداد» و « هر شامگاه» خواهد بود. اگر سخن از نماز در اوقات ۵ گانه مطرح است، پيام آن ناظر به صرف نعمت در راهي که متنعمين صرف کرده اند مي باشد. انسان بايد قدرت علم و توان عمل را عليه باطل به پيکار گيرد که اين خود برخاسته از محتواي نماز است.اگر رزمندگان در جبهه هاي نبرد ما هنگام محاصره مي گفتند: « کلا ان معي ربي سيهدين»(۸)، از برکت «نماز» بود و اگر آن ها وقتي در کام خطر قرار مي گرفتند، مي گفتند: «لا تحزن ان ا... معنا» (۹)، در سايه «نماز» است؛ بنابراين پاس داشتن نعمت الهي و به جا صرف کردن آن، مايه تداوم انقلاب اسلامي خواهد بود.

وظيفه اي که امت اسلامي در برابر اين نعمت الهي دارد اين است که دين خود را به خداوند سبحان ادا کند. قرآن کريم از ۲ گروهي که به اسلام راي مثبت داده اند چنين ياد مي کند: گروهي تعهد کردند که در تداوم دين، پايداري را از کف ندهند، ولي لغزيدند و افتادند: « و لقد کانوا عاهدو ا... لا يولون الادبار و کان عهد ا... مسوولا» (۱۰) اين گروه با رايي که به اسلام داده اند، تعهد پايداري کرده اند تا نگريخته و صحنه را ترک نکنند و اين تعهد الهي مورد سوال است، ولي در روز خطر، دين خود را به دين ادا نکردند، برگشتند و صحنه دين را خالي کردند و دين را تنها گذاشتند.

قرآن کريم به اين گروه مي گويد: « قل لن ينفعکم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لا تمتعون الا قليلا» (۱۱). خداوند سبحان به پيامبر گرانقدر الهي صلي ا... عليه و آله فرمود: به فراري ها بگو: نه فرار کردن از مرگ طرفي دارد و نه گريختن از کشته شدن سودي، شما در اين ميان جز اندک مدتي نمي مانيد. اين گروه به اسلام راي دادند، ولي پايداري نکردند و گريختند.گروه ديگر پايمردي را از کف رها نکردند: « من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا ا... عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينظر و ما بدلوا تبديلا» (۱۲). يعني در برابر گروه اول که فرار و صحنه را ترک کردند، رادمرداني پايدار و مستقيم هستند که به عهد خود وفادار بودند، به آن حرمت مي نهند و جان دادن در راه دين را يک دين مي دانند. اگر گروه اول تعهد کردند و فرار کردند، در مقابل، گروه دوم تعهد سپردند و ايستادند و راه انبيا را ادامه دادند و از امدادهاي آن ذوات مقدسه بهره ها بردند. آن ها تعهد کردند که صحنه را رها نکنند، به اين تعهد ارج نهادند، آن را محترم شمردند و صحنه را ترک نکردند، چنين گروهي يا خون داده و شهيد شدند و يا براي خون دادن آماده بودند، به انتظار شهادت نشسته اند؛ نه پيشگامان آ ن ها که خون دادند پشيمانند و نه آنان که منتظر بوده و در پشت جبهه اند، نگران مي باشند، آن ها هرگز تصميم خود را عوض نکردند: «... و ما بدلوا تبديلا» (۱۳).

قيام براي آزادي

وقتي حضرت اميرالمومنين علي بن ابيطالب (عليه افضل صلوات المصلين) مالک اشتر را به رهبري حکومت مصر منصوب فرمود، دستوري به رهبر مصر داد و فرماني هم خطاب به امت مصر صادر کرد.دستوري که حضرت، به رهبر مصر ( مالک اشتر) داد اين بود که فرمود: « ان هذا الدين قد کان اسيرا في ايدي الاشرار، يعمل فيه بالهوي و يطلب به الدنيا» (۱۴).

اي مالک! هدف نهايي نهضت من آزاد کردن دين از چنگال طاغوت زمانه بوده و است، قيام من تنها براي آزادي مردم نيست؛ زيرا مردم بنده خدا هستند، بلکه قيام من براي آزاد کردن دين از چنگال خو ن آشام اشرار پيشين بود. حضرت فرمود: اي مالک! بکوش که دين را آزاد کني، معارف بلند و عقلي دين را از چنگال خرافات، اوهام و پندارهاي عوامانه برهان تا آن معارف بلند با بيان و بنان عرضه شود. اي مالک! احکام الهي را مانند حکم دين در جامعه آزاد کن و زنده کن تا طمع آزمندان، احکام الهي را عوض نکند. اي مالک!  با علما و رجال علم به سر ببر، تا حکم دين را از دام جهل و وهم آزاد کنند، با فقها و ديگر اسلام شناسان به سر ببر، تا احکام دين را رهايي بخشند: «و اکثر مدارسة العلماء، و مناقشة الحکماء» (۱۵).اگر علما، حکمت هاي دين را از پرده هاي وهم آ زاد کنند و ديگر اسلام شناسان، احکام دين را از آز و طمع زورمداران رهايي بخشند، دين، آزاد و رها خواهد شد، اگر دين از اوهام و خرافات آزاد شد و از چنگال دينداران صوري رهايي يافت، آن گاه مي تواند عامل  آزادي جامعه باشد.مردي که مالک اشتر عصر و نسل ما بود و فرمان مولي الموحدين حضرت اميرالمومنين علي بن ابيطالب ( عليه افضل صلوات المصلين ) را به خوبي ادراک و احيا کرد، رهبر گرانقدر و عظيم الشان انقلاب اسلامي ايران حضرت امام خميني ( قدس سره) است که خداي سبحان را به انبيا و اوليايش سوگند مي دهيم که روح بلند آن حضرت را با اجداد طاهرينش عليهم السلام محشور فرمايد.اين بزرگ رهبر الهي، هم احکام الهي را آزاد کرد و هم حکمت هاي الهي را رهايي بخشيد.حضرت علي عليه السلام نامه اي به طور جداگانه خطاب به مردم مصر نوشت که در آن به مسلمانان مصر چنين خطاب کرد: اي مسلمين مصر! ما در حال نبرد و جنگ عليه باطل هستيم و جامعه اي که در خواب باشد، دشمن او بيدار است و او را رها نمي کند: « من نام لم ينم عنه» (۱۶).

اگر خواستيد انقلاب اسلامي در مصر مستقر شود و عمروعاص ها در قلمرو دين طمع نکنند، نخوابيد تا دشمن بيدار نتازد. اين بيان نوراني، شعار انقلابي رهبر مسلمين، اميرالمومنين عليه السلام است: هر آن غافل زيد، غافل خورد تير.شيطان، خواه در جهاد اکبر، خواه در جهاد اصغر، از راهي مي آيد که انسان از آن غافل است: « انه يراکم هو و قبيله من حيث لا ترونهم» (۱۷). يعني شيطان و ستادش از راهي بر شما مي تازد که شما نمي بينيد.اين دستور علوي هم اکنون نيز زنده است، يعني اگر مسئولان کشور به وظايف خود وفادار نباشند، خوابيده اند، اگر امت اسلامي در همه مراسم اجتماعي و سياسي در صحنه حضور پيدا نکند، خوابيده است، اگر تلاش اسلام  شناسان بر اين محور نباشد که معارف بلند و عميق دين را از چنگال و حجاب وهم و خرافات رها کنند، خوابيده اند، اگر احکام دانان دين نکوشند تا احکام الهي در جامعه به درستي تبيين و اجرا شود، خوابيده اند، اگر حکم شناسان دين تلاش نکنند تا کلمات حکيمانه کسي که مي گويد: « اعطيت جوامع الکلم» (۱۸) به درستي شناخته و عرضه شود، خوابيده اند، اگر جامعه بخوابد، بيگانگان مي تازند.

خط امام

کلمه « خط امام» بودن، يا «ادامه دهنده راه امام» بودن و مانند آن، يک سلسله واژه ها و داعيه هاي پرجاذبه است، ولي اگر مسئله به درستي بررسي و تحليل شود، آن گاه روشن خواهد شد که کمتر کسي به خود اجازه مي دهد که بگويد من تابع خط امام هستم.امام راحل (قدس سره) مسئوليتي به نام مرجعيت ( مقام افتاء) داشت، که عصاره فتاوي ايشان به صورت رساله هاي فارسي و عربي جلوه کرده است، که مشتمل بر کلياتي است که ديگر فقها نيز آن ها را گفته اند. فاصله فقهي ايشان با ديگران، خيلي نيست و از طرفي درک آن معاني کلي نيز خيلي سخت نيست؛ لذا بقاي بر تقليد در زمان ارتحال ايشان امري دشوار نخواهد بود.اصولا بقاي بر تقليد ميت کاري است آسان؛ زيرا آن مرجع تقليد فتاوي کلي را بيان کرد و آن فتاوي کلي همواره زنده است. اما ادامه دادن راه امام راحل (قدس سره) ادامه دادن راه يک «رهبر» و «ولي» است. کار « ولي» آن است که دستور جزئي مي دهد و رهنمود خاص ارائه مي کند. « ولي» درباره هر کاري که بايد انجام شود، به طور روزانه تصميم تازه مي گيرد، چنان که گاهي شهد پيروزي مي نوشد و گاهي نيز سم و زهر پذيرش قطعنامه راسر مي کشد. کار او مقطعي، جزئي و روزانه است؛ لذا گاهي تلخ و زماني شيرين است. حال بايد ديد که چه کسي مي تواند بگويد: « من تابع امامم»، و پيروي خط آن حضرت به چه معناست؟ « تابع امام» کسي است که بينشي چون امام راحل (قدس سره) داشته باشد، چنان که اگر فهميد امروز بايد جام زهر را، گرچه تلخ است، بنوشد نکول نکند، و اگر دريافت که روز ديگر بايد شهد را، با شکر نه با فخر، بنوشد، شاکرانه قبول کند.

« بقا بر ولايت ولي»، به معناي داشتن پيوند تنگاتنگ جزئي با روح ولي و ارتباط ناگسستني غيبي با روح اوست. اين که انسان به درستي بفهمد و تشخيص دهد که کجا جاي فرياد است و کجا جاي سکوت، و دريابد که کجا جاي نوشيدن زهر و سم است و کجا جاي نوشيدن شهد، کار آساني نيست.بنابراين هرگز کسي به خود اجازه ندهد که به  آساني ببافد که «من تابع خط امام هستم!»، مگر اين که ولاي آن حضرت را از نزديک در جان خود احساس کند، به اين معنا که اگر به او بگويند: اکنون زمان پذيرش قطعنامه و نوشيدن شرنگ است و اين زهر کشنده را بايد بنوشي، دريغ نورزيده، صابرانه پذيرفته و تحمل کند، چه اين که اگر گفتند فتح خرمشهر و جاي نوشيدن شهد است، شاکرانه قبول کند. در اين صورت است که انسان مي تواند مدعي پيروي از خط امام باشد.بنابراين داعيه تابعيت خط امام و ادعاي پيروي مسير امامت آن حضرت، از توان بسياري از افراد عادي خارج و از تحمل آن ها بيرون است.

به نقل از کتاب: « امام خميني در بيان و بنان آيت ا... جوادي آملي» - محمدامين شاهجويي - مرکز نشر اسرا

پي نوشت ها:

۱ - اتحاد ولايت و فقاهت در شخصيت ممتاز امام خميني (قدس سره): آواي توحيد ( نامه امام خميني (قدس سره) به گورباچف و شرح آن )- ص ۲۳ .

۲ - نهج البلاغه فيض الاسلام- نامه۶۸- ص ۱۰۶۵

۳ - فصلت - ۱۱

۴ - جن - ۱۵

۵ - غاشيه - ۱۷

۶ - حديد - ۳

۷ - اعراف - ۱۴۳

۸ - شعرا - ۶۱

۹ - توبه - ۴۰

۱۰ - احزاب - ۱۵

۱۱ - احزاب - ۱۶

۱۲ - احزاب - ۲۳

۱۳ - همان مصدر

۱۴ - نهج البلاغه فيض الاسلام - نامه ۵۳ ( عهدنامه مالک اشتر)- ص ۱۰۱۰

۱۵ - همان مصدر - ص ۱۰۰۱

۱۶ - نهج البلاغه فيض الاسلام - نامه ۶۲ - ص ۱۰۵۰

۱۷ - اعراف - ۲۷

۱۸ - بحار الانوار - ج ۹۸- ص ۳۸؛ خصال - باب الخمسة - ج ۵۷



Google Bookmark Yahoo Bookmark Twitter Delicious Digg Reddit Newsvine
امتياز كاربران:
امتياز بدهيد:
نظرات
نام:
ايميل:
نظر:
كد امنيتي كد امنيتي جديد

كد امنيتي: